دفاین. [ دَ ی ِ ] ( ع اِ ) دفائن. ج ِ دفینه. مالهای مدفون. ( از آنندراج ). اندوخته ها. گنجینه ها. رجوع به دفینه و دفائن شود: پادشاهان دفاین جهان و خزاین عالم بر اهل شمشیر صرف کردند... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 7 ). قابوس به قلعه ای از قلاع خویش رفت و به خزاین و دفاین آن جایگاه مستظهر شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 44 ). شکنجه بر کعبش نهادند تا ودایع و ذخایرو دفاین بدست بازداد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 344 ).
(دَ یِ ) [ ع. دفائن ] (اِ. ) جِدفینه، اندوخته ها، گنجینه ها.
= دفینه
جمع دفینه
( اسم ) جمع دفینه اندوخته ها گنجینه ها.
دفائن
جِدفینه؛ اندوختهها، گنجینهها.
💡 دهندهای که ز دست و دلش به زنهارند همه ذخایر بحر و همه دفاین کان
💡 هر خزاین کو نهده بود اندر شرق و غرب هر دفاین کو نهفته بود اندر بحر و بر
💡 روان ز طاعت یزدان دل از اطاعت شاه دفاین از در و گوهر، خزاین از زر و مال
💡 خاک را نشر دفاین کرده اینک رستخیز بحر را کشف ذخاین گشته هین طوفان شده
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به دفاینس، دراکولا، بله و کشتن عیسی اشاره کرد.