خشم آلود

لغت نامه دهخدا

( خشم آلود ) خشم آلود. [ خ َ / خ ِ ] ( ن مف مرکب ) غضبناک. خشمناک. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خشمگین. غضب آلود. مغضب. ( یادداشت بخط مؤلف ): روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود. ( تاریخ بیهقی ).
قلاده نیم گسل گشت و شیر خشم آلود.اثیرالدین اخسیکتی.وحشی تیزچنگ خشم آلود
کز دم آتشین برآرد دود.نظامی.

فرهنگ عمید

( خشم آلود ) خشمناک، غضبناک، برآشفته.

فرهنگ فارسی

( خشم آلود ) ( صفت ) غضبناک خشمناک.
غضبناک خشمناک

جمله سازی با خشم آلود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست چین چو جوهر عاقبت بر تیغ آن ابرو نشست

💡 بی شفق هرگز بساط چرخ خشم آلود نیست دایم از خون چنگ و دندان پلنگ آلوده است

💡 نخواهم من که خشم آلود گردی چنان خواهم که تو خشنود گردی

💡 منم زیان رده ی شرمسار خشم آلود بدست چرخ مقامر چو مردم مقهور

💡 نکو کردی که ازمهر آمدی باز چه بد دیدی که خشم آلود رفتی

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز