لغت نامه دهخدا
یمینه. [ ی َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) معده. ( ناظم الاطباء ). معده را گویند که محل طبخ طعام است در شکم.( برهان ). معده را گویند که جای نضج و طبخ طعام است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
یمینه. [ ی َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) معده. ( ناظم الاطباء ). معده را گویند که محل طبخ طعام است در شکم.( برهان ). معده را گویند که جای نضج و طبخ طعام است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
معده معده را گویند که محل طبخ طعام است در شکم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو را زیبد آن کاویانی درفش که سیمینه ساقی و زرینه کفش
💡 آن گه هارون را دید فاخذ شعره بیمینه و لحیته بشماله غضبا و انکارا علیه.
💡 مرد و زن زیبا رخ و سیمینهتن زن چو مردانسادهومردانچو زن
💡 همان دم برآورد البرز جوش گرفتش دو گوش گلیمینه گوش
💡 و روی ان النبی (ص) قال: «یعرض الناس یوم القیامة ثلاث عرضات، فأما عرضتان فجدال و معاذیر، و اما العرضة الثالثة فعند ذلک نظائر الصحف فی الایدی، فآخذ بیمینه و آخذ بشماله».