یابنده

لغت نامه دهخدا

یابنده. [ ب َ دَ / دِ ] ( نف ) پیداکننده. واجد. که یابد. ج، یابندگان. مرخم یابنده، «یاب » است که در ترکیب باکلمات دیگر بکار رود. رجوع به یاب شود:
به هر زیر برگی شتابنده ای است
به هر منزلی راه یابنده ای است.نظامی.یابنده فتح کان جزع دید
بخشود و گناهشان ببخشید.نظامی.چنین زد مثل شاه گویندگان
که جویندگانند یابندگان.نظامی.سایه حق بر سر بنده بود
عاقبت جوینده یابنده بود.مولوی.جست او را تا ز جان بنده بود
لاجرم جوینده یابنده بود.مولوی.- امثال:
جوینده یابنده است.

فرهنگ معین

(بَ د ) (اِفا. ) ۱ - دریابنده، درک کننده. ۲ - پیدا کننده.

فرهنگ عمید

پیداکننده.

فرهنگ فارسی

پیداکننده
( اسم ) ۱- درک کننده دریابنده. ۲- پیدا کننده.

ویکی واژه

دریابنده، درک کننده.
پیدا کننده.

جمله سازی با یابنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این سخن را که نور تابنده است جو که جوینده زود یابنده است

💡 دستاوردهای مایکل، نتیجهٔ ۲۱ سال تلاش مداوم، سخت‌کوشی، کار بی‌وقفه و استعداد رشد یابنده است. موفقیت شما یک رؤیای آمریکایی محقق شده‌است.

💡 گر بسر سودای غوغای خداوندیت هست خواجه شو، یابنده شو و زهر غمی آزاده باش

💡 به جستن یافت هر کس یافت چیزی نمی جویی تو، چون یابنده باشی؟

💡 هست جوینده چو یابنده ندانیم چراست درد نایاب نصیب دل جوینده ما

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز