لغت نامه دهخدا
گلست. [ گ َ ل َ ] ( ص ) خرست. گرست. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). سیاه مست و بعربی طافح خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).
گلست. [ گ َ ل َ ] ( ص ) خرست. گرست. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). سیاه مست و بعربی طافح خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( جهانگیری ).
(گَ لَ ) (ص. ) سیاه مست.
= گرست
سیاه مست طافح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قفس بردم به فکر او سری در زیر بال چشم کردم باز خود را در گلستان یافتم
💡 قیاس روزی خود می شناسم کز گلستانت همه گل آرزو دارند و من خار آرزو دارم
💡 تا شد از خنده گل صحن گلستان خالی سر فرو برده به دل چنگل خاری که مپرس
💡 کنون دلیل بهارست و روزگار نشاط نشاط کن، که جهان پر گلست و پر سوسن
💡 القجر، شهری در بخش مرکزی شهرستان مینودشت در استان گلستان ایران است.
💡 نصیب من ز جوانی دریغ وافسوس است ز گلستان خس وخاری به باغبان ماند