گلخن تاب. [ گ ُ خ َ ] ( نف مرکب ) آنکه حمام راگرم کند. ( آنندراج ). آنکه گلخن افروزد:
به گلخن چون روم از ننگ گلخن تاب در بندد
به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید؟وحشی ( از آنندراج ).از جهان دل بغم عشق تو الفت دارد
همچو دیوانه که هم صحبت گلخن تاب است.سلیم ( از آنندراج ).|| ( اِ مرکب ) سوخت که در گلخن سوزند. ( یادداشت مؤلف ). || آلتی که بدان گلخن سوزند. ( یادداشت مؤلف ).
( ~. ) (ص فا. ) تون تاب، کسی که آتش خانة حمام را روشن می کند.
۱ - ( صفت ) آنکه گلخن ( گرمابه ) را گرم سازد تون تاب. ۲ - سخت گلخن.
تون تاب، کسی که آتش خانة حمام را روشن میکند.
💡 وزیرش وقت دید و جای خالی ز گلخن تاب رمزی گفت حالی
💡 مسند سلطنت اینجاست وگرنه آن جا به چنین مرتبه قانع نشود گلخن تاب
💡 به ترک جاه گو تا گردش ایام برخیزد که گلخن تاب دائم در نظر دارد بهاران را
💡 شوخ گلخن تاب من دارد جمال آتشین عاشقان را صحبت او کرده خاکستر نشین
💡 منم خرابه نشینی که گلخن تابان به پیش کلبهٔ من حکم بوستان دارد
💡 چنانک روزی در خواب رفت گلخن تاب به خواب دید که سلطان شدست و شد مغرور