گذاره شدن

لغت نامه دهخدا

گذاره شدن. [ گ ُ رَ / رِ ش ُ دَ ]( مص مرکب ) گذشتن. عبور کردن. || گذاره شدن تیر. صَرَد. ( لغت نامه مقامات حریری ):
گذاره شد [ تیر بیدرفش در زریر ] از خسروی جوشنش
بخون تر شد آن شهریاری تنش.دقیقی.بزد بر میان درخت سهی
گذاره شد آن تیر شاهنشهی.فردوسی.بر آب جیحون پل کردن و گذارده شدن
بزرگ معجزه ای باشد و قوی برهان.فرخی.این ترکمانان که از خودشان برفتند دیگر روی زهره ندارند که از جیحون گذاره شوند. ( تاریخ بیهقی ). یحیی مر ابوبکر طباخ را با خیل او به لب جیحون فرستاد تا او را نگاه دارد و نگذارد که گذاره شود [ تقی بن احمد ]. ( زین الاخبار گردیزی ).

فرهنگ معین

( ~. شُ دَ ) گذر کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گذشتن عبور کردن: این ترکمانان که از خودشان برفتند دیگر روی زهره ندارند که از جیحون گذاره شوند. یا گذاره شدن تیر. گذشتن تیر از موضعی: بزد بر میان درخت سهی گذاره شد آن تیر شاهنشهی.

جمله سازی با گذاره شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر آب جیحون پل بستن و گذاره شدن بزرگ معجزه ای باشد و قوی برهان

اوزوم یعنی چه؟
اوزوم یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز