کشیدنی

لغت نامه دهخدا

کشیدنی. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه قابل کشیدن است.
- داروی کشیدنی؛ داروئی که با میل به چشم می کشند: چون تفرق الاتصال تولد کرده باشد از استقرار فائده نباشد و قوت داروهای کشیدنی دشخوار بدو رسد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) هر چیز که قابل کشیدن باشد: ( عقل و فرمان کشیدنی باشد عشق و ایمان چشیدنی باشد ). ( حدیقه )
آنچه قابل کشیدنست. داروی کشیدنی داروئی که با میل بچشم می کشند.

جمله سازی با کشیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از چشم او چو سرمه سعیدا دل مرا تا هست در نظر چه بلاها کشیدنی است

💡 آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است مرغی که نام بر نبود پر بریدنی است

💡 چون کوه تا خزانه لعل و گهر شوی در زیر تیغ، پای به دامن کشیدنی است

💡 تا در لحد شود گل بی خار بسترت دامن ز خارزار علایق کشیدنی است

💡 تا چند پیش ناز تو باید نیاز کرد بر ناز خود بناز که نازت کشیدنی است

💡 ز بار شکر و ثنا می کشم هزاران کوه کجاست کس که کشیدنیم ذره بار کرم

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز