کلمهی «کشف کردن» در فارسی به معنای یافتن، آشکار ساختن یا پی بردن به چیزی است که پیشتر پنهان، ناشناخته یا نامعلوم بوده است. این واژه از ریشهی عربی «کشف» گرفته شده و در اصل به معنی کنار زدن پرده یا پوشش از روی چیزی است. در زبان فارسی، «کشف کردن» معمولاً برای بیان عمل آگاهی یافتن از حقیقت، راز، قانون، یا واقعیتی تازه به کار میرود. این واژه هم در زمینههای علمی و هم در حوزههای فکری، دینی و هنری استفاده میشود. برای مثال، دانشمندان پدیدهای طبیعی را کشف میکنند، یا فردی حقیقتی درونی را در خود کشف مینماید. در ادبیات عرفانی نیز «کشف» به معنای پردهبرداری از اسرار الهی و شناخت درونی است. از نظر ساختار، «کشف» مصدر عربی است و «کردن» فعل کمکی فارسی که ترکیب آنها فعلی مرکب را میسازد. این ترکیب نشاندهندهی عملی فعال و آگاهانه است. در زبان روزمره، «کشف کردن» هم برای امور علمی و هم برای امور سادهتر مانند پیدا کردن علت یک اتفاق به کار میرود. واژههای هممعنی آن عبارتاند از: یافتن، پیبردن، آشکار کردن و پیدا کردن.
کشف کردن
لغت نامه دهخدا
کشف کردن. [ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پرده برداشتن. روپوش از روی چیزی بر کنار کردن. از زیر سرپوش خارج کردن. ( یادداشت مؤلف ). || آزمودن. روشن کردن:
زهر نوع اخلاق او کشف کرد.
خردمند و پاکیزه دین بود مرد.سعدی ( بوستان ).بجای سکندر بمان سالها
به دانادلی کشف کن حالها.حافظ. || آشکار کردن. هویدا کردن:
ور ز بی سنگی سِرِّ دل خود کشف کند
در زمان زیر و زبرسنگ شود همچو کشف.سوزنی.|| پیدا کردن. دست یافتن. یافتن. ( یادداشت مؤلف ): در حال جوابی نبشت که اگر پیش از بلاغ کشف کنند از مؤاخذت ایمن باشند. ( گلستان ). || استنباط کردن. استخراج کردن. بدست آوردن. || حل کردن مشکلی را. از پیش برداشتن. راه حلی یافتن. || تفسیر کردن. شرح دادن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آشکار ساختن پیدا کردن: یکی جرید. اعمال خود نکردم کشف هزار کس را کردم بمدح ( حساب ) مستغرق. ( انوری ) ۳ - بر طرف کردن زایل کردن: اگر امروز سد این ثلمت و کشف این کربت نکنیم فردا... ما را از انقیاد و تتبع مراد او چاره نباشد. ( مرز بان نامه )
ویکی واژه
scoprire
جمله سازی با کشف کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از شکوه او شکاف کوه را کردند پست چون کشف کردند پنهان دست و پا اندر شکم