کسوب
مترادفها
کسب، درآمد، روزی
متضادها
از دست دادن، صرف
لغت نامه دهخدا
کسوب. [ ک َ ] ( ع ص ) کثیرالکسب. ( اقرب الموارد ). بسیار ورزنده.( ناظم الاطباء ). ورزنده. || ( اِ ) شی ٔ، یقال ما له کسوب؛ ای شی ٔ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
کسوب. [ ک َس ْ سو ] ( ع اِ ) شی ٔ، یقال ما ترک کسوبا و لابسوبا؛ ای شیئاً. ( اقرب الموارد ). ما له کسوب؛ یعنی نیست مر اورا چیزی. ( ناظم الاطباء ). || نام گیاهی است. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(کَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بسیار کسب کننده. ۲ - بسیار فراگیرنده. ۳ - بسیار ورزنده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بسیار کسب کننده. ۲ - بسیار فرا گیرنده: ( اما لمغانیان مردمان بشکوه باشند و جلد و کسوب ). ( چهار مقاله ) ۳ - بسیار ورزنده.
ویکی واژه
بسیار کسب کننده.
بسیار فراگیرنده.
بسیار ورزنده.
جمله سازی با کسوب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ارابهنشینان (یونانی باستان: Ἁμαξόβιοι: هاماکسوبی) گروهی از سکاهای ایرانیتبار بودند که در شمال شرق دریای آزوف، در نزدیکی مردابهای مایوت زندگی میکردند. گفته میشود که اصل آنها از مادها بوده است. محل زندگی آنها بخشی بود از سَلْمستان (قلمرو سلمها یا همان سرمتیها) که خود جزئی بود از سکاستان بزرگ.
💡 اد کسوب ۷۱۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 یمین و یسار و پس و پیش چیست تو یکسوبی و چارسو کردهای
💡 اما لمغانیان مردمان بشکوه باشند و جلد و کسوب و با جلدی زعری عظیم تا به غایتی که باک ندارند که بر عامل به یک من کاه و یک بیضه رفع کنند و به کم ازین نیز روا دارند که به تظلم به غزنین آیند و یک ماه و دو ماه مقام کنند و بی حصول مقصود باز نگردند.
💡 بو یونجالیقلاردا کسوب بیچمیشیک