کاوکاو

لغت نامه دهخدا

کاوکاو. ( اِمص مرکب ) خوب تفتیش کردن. ( آنندراج ). تفحص و تجسس و تفتیش. ( برهان ). کاوش. ( غیاث ). از «کاویدن »، بمعنی کاویدن با شدت و حدت. ( حاشیه برهان چ معین ):
تنگ شد عالم بر او از بهر گاو
شور شور اندر گرفت و کاوکاو.رودکی.|| ژکیدن. ( اسدی ). || آواز دادن. ( غیاث ) ( سراج اللغه ).

فرهنگ معین

(وْ ) (اِ. ) کاوش، جستجو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - تفحص تجسس تفتیش. ۲ - کندن حفاری. ۳ - بناخن کاویدن ( داغ زخم و غیره را ): [ از کاو کاو ناخن مطرب درین بهار جوشیده خون تازه ز داغ کهن مرا ]. یا به کاو کاو بودن. در بحث و گفتگو بودن: [ تا کی بر شیر و گاو باشی با هر دو بکاو کاو باشی ]. ( تحفه العراقین )

ویکی واژه

کاوش، جستجو.

جمله سازی با کاوکاو

💡 کاوکاو عشق هر دم می زند نقشی دگر بود دل جویا نگین ساده ای تا غم نداشت

💡 زان دم که ریشه کرد به دل ذوق کاوکاو ناخن به چشم داغ کم از ماه عید نیست

💡 بی نصیب از کاوکاو خار حسرت باد اگر بی تو گل بر گشوهٔ دستار می خواهد دلم

💡 آتشی پنهان که در خاکستر من مانده بود کاوکاو غمزه آن چشم فتان تازه کرد

💡 چنین که غمزه به یک تیغ می کُشد همه را به کاوکاو دل خون چکان که پردازد

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز