کارند

لغت نامه دهخدا

کارند. [ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیر بخش کهگیلویه شهرستان بهبهان واقع در 23هزارگزی شمال باختری لک لک، مرکز دهستان و 12هزارگزی خاور شوسه سلطان آباد. کوهستانی و گرمسیر است، دارای 80 تن سکنه، آب آن از چشمه، محصول آن غلات و پشم و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است و صنایع دستی آن قالی بافی و جاجیم بافی و پارچه بافی است.راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان بهمئی گرمسیر شهرستان بهبهان

جمله سازی با کارند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جریان جنجال مدرک تحصیلی علی کردان، امجد از او حمایت و از استیضاح‌کنندگان به شدت انتقاد کرد و گفت «آن‌ها به جهت ریختن آبروی مؤمن گناهکارند».

💡 چرخ تعریف تو میکرد، قضا گفت کدام آنکه دارنده ملک است و نکارنده گاه

💡 طلبکارند او را جمله اینجا بماند جملگی سرگشته اینجا

💡 آنکسان را که تو بینی بسه وردار لباس جامه شان بنده و خود خواجه خدمتکارند

💡 افسانه ایست صورت مردان خام را کارند بادپای تکاور بزیر زین

انقاذ یعنی چه؟
انقاذ یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز