کارران

لغت نامه دهخدا

کارران. ( نف مرکب، اِ مرکب ) وکیل. ( ترجمان القرآن ) ( مهذب الاسماء ). وزیر و پیشکار و وکیل. ( آنندراج ). کارگزار و پیشکار. ( ناظم الاطباء ). مصلحت گذار. ( شعوری ج 2 ص 351 ):
یکی کارران بود سلطان را
مسلم مر او راست دیوان را.میرنظمی ( از شعوری ).|| عامل و دلال. || حاذق و دانای کار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ص فا. ) ۱ - دانای کار، مطلع. ۲ - کارگزار، پیشکار. ۳ - دلال.

فرهنگ عمید

کارگزار، پیشکار، وکیل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - دانای کار مطلع. ۲ - کار گزار پیشکار وکیل. ۳ - دلال.

جمله سازی با کارران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً جز از اللَّه معبودی گیرم؟ کلّا! جز از اللَّه خدایی را دانم؟ حاشا! معبود بی‌همتا اوست، که یگانه و یکتا خود اوست. در کردگاری و جباری بی‌نظیر اوست. در کاررانی و کار خدایی بی‌شبیه اوست. در بنده نوازی معروف اوست. در مهربانی و مهر نمایی موصوف اوست.

💡 ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ آن اللَّه خداوند شما لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدا جز از او خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ آفریدگار هر چیز فَاعْبُدُوهُ او را پرستید وَ هُوَ عَلی‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَکِیلٌ (۱۰۲) و او بر همه چیز توانا است و کارران.

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز