کارخانه دار

لغت نامه دهخدا

کارخانه دار. [ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) ناظر کارخانه و رئیس کارخانه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) = کارخانه دارنده: رییس کارخانه، صاحب کارخانه، کارخانه چی.

فرهنگ عمید

صاحب کارخانه، مدیر یا رئیس کارخانه.

فرهنگ فارسی

ناظر کارخانه و رئیس کارخانه، ( صفت ) مدیر کار خانه رئیس کار خانه کار خانه چی.

ویکی واژه

کارخانه دارنده: رییس کارخانه، صاحب کارخانه، کارخانه چی.

جمله سازی با کارخانه دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکشنبه ۲۲ خرداد عده‌ای از کارگران کارخانه داروگر تهران، از شرکت‌های زیرمجموعه هلدینگ داروگر، برای دومین روز پی در پی در محوطه این کارخانه تجمع اعتراضی بر پا کردند.

💡 شنبه ۴ تیرماه، گروهی از کارگران کارخانه داروگر تهران، به علت عدم رسیدگی به مطالباتشان، شامل پرداخت مطالبات مزدی، معوقات بیمه‌ای، تأمین امنیت شغلی، تعیین تکلیف وضعیت و مدیریت کارخانه تجمع اعتراضی برگزار کردند.

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز