لغت نامه دهخدا
چسبان. [ چ َ ] ( نف ) رجوع به چسپان شود.
چسبان. [ چ َ ] ( نف ) رجوع به چسپان شود.
( ~. ) (ص. ) بسیار تنگ، کیپ.
۱. =چسب
۲. مطلوب، خوشایند.
وصل کردن، پیونددادن، چسباننده، چسبانیده
بسیار تنگ، کیپ.
💡 آشنائی از ره بیگانگی چسبانترست بسکه کم رفتم بدرها روشناس هر درم
💡 سر بچسبانم به خوناب جگر وز داغ دل برنهم مهر و فرستم سوی خدام شما
💡 زهی آسایش جاوید همچون صورت دیبا نم زخمم تن و بستر به هم چسبانده است امشب
💡 چسبان شد اختلاط خط و صورتش بهم پیچد بموی طره تصویر زلف لام
💡 مرا با بوریای فقر چسبان است آمیزش به پای خود چو شکر زین نیستان بر نمی آیم