لغت نامه دهخدا
چسان فسان. [ چ ِ ف ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چاسان فاسان.در تداول عامه، آرایش. بزک. توالت. آراستگی سر و بر. آرای گیرای ( در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). رجوع به چاسان فاسان و چسان فسان کردن شود.
چسان فسان. [ چ ِ ف ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) چاسان فاسان.در تداول عامه، آرایش. بزک. توالت. آراستگی سر و بر. آرای گیرای ( در اصطلاح اهالی فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). رجوع به چاسان فاسان و چسان فسان کردن شود.
چاسان فاسان. در تداو عامه: آرایش. بزک. توالت.
آرایش شده و شیک پوشیده؛ از واژه روسی Cossani Fossani.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چسان فسانه بلبل برم به درد سرش سریست آنکه ز بوی گلش صداع آید