چرخ انداز
لغت نامه دهخدا
چرخ انداز. [ چ َ اَ ]( نف مرکب ) کماندار را گویند. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( ناظم الاطباء ). || تیرانداز استادِ شخ کمان. ( انجمن آرا ). آنکه کمان سخت تیر اندازد. ( آنندراج ). تیرانداز. ( ناظم الاطباء ). کسی که با کمان سخت تیر اندازد.( فرهنگ نظام ). تیرانداز ماهر و قویدست:
شهاب وار چوتیر از کمان خود رانی
ثنای شست تو گوید سپهر چرخ انداز.نجیب الدین جرفادقانی ( از انجمن آرا ).جوانی به بدرقه همراه من بود، سپرباز، چرخ انداز، سلحشور و بیش زور.( گلستان ).
رجوع به چرخ و چرخ اندازی شود.
فرهنگ معین
(چَ. اَ ) (ص فا. ) تیرانداز، کمانگیر.
فرهنگ عمید
کمان گیر، کمان دار، تیرانداز.
فرهنگ فارسی
کماندار را گویند ٠ یا تیر انداز استاد شیخ کمان ٠
ویکی واژه
تیرانداز، کمانگیر.
جمله سازی با چرخ انداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرنه لطفت هر سحر از خاک برمیگیردش مهر چون بر چرخ اندازد کلاه خویش را
💡 کام در گردش جام است به چرخ اندازید آسمان را بگذارید که محور شکند