چرب زبانی. [ چ َ زَ ] ( حامص مرکب ) نصیحت و خوشامدی. ( ناظم الاطباء ). چرب گفتاری. چرب گوئی. خوش سخنی.چرب سخنی. گفتن سخنان دل انگیز و مطبوع طبع مستمع. شیرین سخنی. ثَطعَمَة. بِلَّة. ( منتهی الارب ):
از باده و از چرب زبانی چنان ماه
اندر سر ما هر دو ز مستی اثر آمد.سوزنی.شیرین سخنم دیدو بدان چرب زبانی
زآن سنگدلی پارگکی نرمتر آمد.سوزنی. || تملق. ( ناظم الاطباء ). چاپلوسی. تملق گوئی. خوش آمدگوئی. گفتن سخنان خوش ظاهر و فریبنده:
دشمن چو نکوحال شوی گرد تو گردد
زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش.ناصرخسرو.فصاحت را با وقاحت برآمیخته است وچرب زبانی را سرمایه لقمه های چرب گردانیده. ( سندبادنامه ظهیری ص 169 ). رجوع به چرب زبان و چرب سخنی شود.
( ~. زَ )(حامص. ) ۱ - شیرین زبانی. ۲ - چاپلوسی.
۱. شیرین زبانی.
۲. خوشامدگویی، چاپلوسی: دشمن، چو نکوحال شدی گرد تو گردد / زنهار مشو غره بدان چرب زبانیش (ناصرخسرو: ۲۹۵ ).
۱- شیرین زبانی خوش سخنی. ۲- چاپلوسی خوشامد گویی.
شیرین زبانی.
چاپلوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن ادیب است که آداب بخلقام وزد نی کسی کو بدهان چرب زبانی دارد
💡 در مدح جز تو چرب زبانی نمود شمع عقلش ز غیرت آتشی اندر زبان نهاد
💡 ز فرط چرب زبانی چر پسته دلداری زخنده رانی همواره باز مانده دهن
💡 موم از چرب زبانی نکند صید مرا شعله ام شعله، سرعالم بالا دارم
💡 چون شمع شدیم انجمن آرای حریفان افسوس که با چرب زبانی نرسیدیم
💡 از باده و از چرب زبانی چنان ماه اندر سرما هر دو ز مستی اثر آمد