لغت نامه دهخدا
پول سیاه. [ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پول خرد. پشیز. مس مسکوک که بهندی پیا گویند. ( غیاث ). پول از غیر سیم و زر.
- به یک پول سیاه نیرزیدن؛ سخت بی ارزش بودن. رجوع به پول شود.
پول سیاه. [ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پول خرد. پشیز. مس مسکوک که بهندی پیا گویند. ( غیاث ). پول از غیر سیم و زر.
- به یک پول سیاه نیرزیدن؛ سخت بی ارزش بودن. رجوع به پول شود.
(لِ ) (اِمر. ) پول خرد، پشیز، سکة مسی.
( اسم ) پول خرد پشیر مسکوک مسین.یا بیک پول سیاه نیر زیدن. سخت بی ارزش بودن.یا صورت یک پول سیاه پیدا کردن. کاملا از اعتبار و ارزش افتادن.
سکۀ کم ارزش و سیاه رنگ دورۀ قاجار که برخی آن را معادل نیم شاهی یا بیست و پنج دینار و بعضی دوسوم شاهی (تقریباً سی و سه دینار) ذکر کرده اند، همچنین واحد فرعی پول افغانستان، برابر با یک صدم افغانی.
پول خرد، پشیز، سکة مسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کثرت نما بسی نکند روی در عدم پول سیاه اگرچه روان است هیچ نیست