لغت نامه دهخدا
پوشت. ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان باهو کلات بخش دیار دشتیاری شهرستان چاه بهار، واقع در 58 هزارگزی جنوب دشتیاری. کنار دریای عمان. دارای 40 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
پوشت. ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان باهو کلات بخش دیار دشتیاری شهرستان چاه بهار، واقع در 58 هزارگزی جنوب دشتیاری. کنار دریای عمان. دارای 40 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
(پُ ش ِ ) (اِ. ) دستمال ظریفی که بعضی در جیب کوچک سمت چپ بالای کت قرار دهند، جیب کوچک.
دستمال ظریف کوچکی که برای تزئین در سمت چپ در جیب بالای کت می گذارند.
جیب کوچک، دستمال ظریف کوچکی که درسمت چپ کت گذارند
( اسم ) دستمال ظریفی که بعضی در جیب کوچک سمت چپ بالای کت قرار دهند جیب کوچک.
دستمال ظریفی که بعضی در جیب کوچک سمت چپ بالای کت قرار دهند، جیب کوچک.
💡 تا روشن شد دیده ام از رقعه دوست چون غنچه ز خرمی نگنجم در پوشت
💡 فروغ روی تو آتش زند به خرمن عقل اگر نه پرده کشد سنبل سمن پوشت
💡 همان پلنگ که خواهد بمه زند پنجه به پوشت باز شده پنجه اش چه سان ته پاست
💡 تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
💡 ای شب خورشید پوشت سنبل باغ بهشت وی لب شکر فروشت چشمهٔ ماء معین
💡 شهر پر شور شد از پستهٔ شکر پاشت دهر پر فتنه شد از سنبل نسرین پوشت