پهلودار. [ پ َ ] ( نف مرکب ) دارنده پهلو. || چرب پهلو. || که بکسان و نزدیکان و چاکران خود نعمت و مال رساند. که نوکران او از او بسیار منتفعشوند. منفعت رسان. ( برهان ). سودرسان. نافع. کریم و جوانمرد. ( آنندراج ): آقائی پهلودار؛ که نفع او بچاکران و نزدیکان برسد. که بزیردستان خود فوائد بسیار رساند. که چاکران بسبب کمکهای وی غنی شوند:
روزگاریست ز ابنای زمان غیر سخن
هیچکس را نشنیدم که بود پهلودار.ظهوری.و این شعر برای معنی ذیل نیز شاهد تواند بود.
- سخن پهلودار؛ گوشه دار. که گزندگی و دشنامی در ضمن داشته باشد. ( برهان ). سخن که زیاده از یک محمل داشته باشد و میان دو کس نفاق اندازد. ( آنندراج ). کلامی متضمن معنایی تند و گزنده:
گر گشایی در چمن بندقبا گاه خرام
بشنوی از لاله و گل حرف پهلودار سرد.اسیر.- عیش پهلودار؛ ثابت و پایدار. ( آنندراج ):
غم بسی را کرده صاحب دستگاه
پشت کس بر عیش پهلودار نیست.ظهوری.
( ~. ) (ص مر. ) صاحب مال، دارای مکنت.
۱. صاحب مال.
۲. دارای مال و مکنت که به کسان و نزدیکان خود سود برساند و دیگران از پهلوی او سود و بهره ببرند.
( صفت ) ۱- دارند. پهلو:دارند. جانب. ۲- چرب پهلو پهلو چرب. ۳- آنکه بکسان و نزدیکان خود نعمت و مال رساند کسی که بزیز دستان خود سود رساند: روزگاریست ز ابنای زمان غیر سخن هیچکس را نشنیدم که بود پهلو دار. ( ظهوری ) ۴- واحدی از سربازان که در طرفین ( راست و چپ ) عمده قوی مامور مراقبت و نگهبانی هستند. یاحرف ( سخن کلام ) پهلو دار. سخنی که گزندگی و دشنامی در ضمن داشته باشد کلامی متضمن معنیی تند و گزنده: گر گشایی در چمن بند قبا گاه خرام بشنوی از لاله و گل حرف پهلو دار سرد. ( اسیر.لغ. ) یا عیش پهلو دار.عش ثابت و پایدار: غم بسی را کرده صاحب دستگاه پشت کس بر عیش پهلو دار نیست. ( ظهوری )
صاحب مال، دارای مکنت.
💡 من نازک دل از زخم زبان بسیار می رنجم ز خنجر بیشتر، از حرف پهلودار می رنجم
💡 زلف پهلو کرد خالی از رخت روزگار حرف پهلودارشد
💡 زلف از بی رویی خط دست ازان رخسار داشت هیچ شمشیری بتر از حرف پهلودار نیست
💡 حرف پهلودار اگر از خط چنین سر میزند رفتهرفته کار را با زلف یکرو میکند
💡 عقده ها دارم به دل از حرف پهلودار خلق تا چو بند جامه اش یک روز در پهلو شدم
💡 تا سخن را نکنی راست، میاور به زبان که بود تیغ کج آن حرف که پهلودارست