پهلوانی

واژه «پهلوانی» به معنای مجموعه‌ای از ویژگی‌های جسمی، اخلاقی و رفتاری است که در فرهنگ ایرانی به فردی نسبت داده می‌شود که از قدرت بدنی، شجاعت، جوانمردی و روحیه حمایت از دیگران برخوردار است. پهلوانی تنها به معنای زور و توان جسمی نیست، بلکه بیشتر به منش اخلاقی و انسانی اشاره دارد که در آن فرد در کنار قدرت، دارای فروتنی، انصاف، کمک به ضعیفان و دوری از ظلم و ستم است. در فرهنگ سنتی ایران، پهلوان کسی است که در میدان ورزش‌های باستانی و کشتی زورمند است، اما در زندگی اجتماعی نیز رفتاری جوانمردانه و مسئولانه دارد. این واژه همچنین به شیوه زندگی و رفتاری اشاره دارد که بر اساس صداقت، وفاداری، احترام به دیگران و حمایت از نیازمندان شکل گرفته است. پهلوانی در ادبیات فارسی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد و همواره با مفاهیمی مانند شجاعت، غیرت، ایثار و اخلاق نیکو همراه بوده است. در گذشته، پهلوانان علاوه بر قدرت بدنی، نقش اجتماعی مهمی در دفاع از مردم و ایجاد امنیت در جامعه داشتند و به عنوان الگوهای اخلاقی شناخته می‌شدند. این مفهوم به تدریج از یک ویژگی صرفاً ورزشی به یک ارزش فرهنگی و اخلاقی گسترده تبدیل شده است. در نگاه معنوی، پهلوانی نوعی تسلط انسان بر نفس خود و دوری از خودخواهی و ظلم دانسته می‌شود که نشان‌دهنده بلوغ شخصیتی فرد است. بنابراین، مفهوم این کلمه تنها یک توانایی جسمی نیست، بلکه ترکیبی از قدرت، اخلاق، انسان‌دوستی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است که در فرهنگ ایرانی ارزش والایی دارد.

لغت نامه دهخدا

پهلوانی. [ پ َ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به پهلوان و پهلوانان و پهلو ( پارت ). بمناسبت شجاعت و دلیری این قوم. پارتی. پهلوی:
فزون از پسر داشتی قیصرش
بیاراستی پهلوانی برش.فردوسی.سکندر دل پهلوانی گرفت
سخن گفتن خسروانی گرفت.فردوسی.تنش را یکی پهلوانی قبای
بپوشید و از کوه بگذارد پای.فردوسی.که برگیرد این گرز و کوپال من
همین پهلوانی بر و یال من.فردوسی.نهادند بر پشت شبرنگ زین
کمر خواست با پهلوانی نگین.فردوسی.ورا گفت کاین کاویانی درفش
هم این پهلوانی و زرینه کفش.فردوسی.سپاه ترا مرزبانی دهم
ترا افسر پهلوانی دهم.فردوسی.یکی جامه خسروانی بخواست
همان جوشن پهلوانی بخواست.فردوسی.بیابانیان پهلوانی کنند
ملکزادگان دشتبانی کنند.نظامی.لگام پهلوانی بر سرش کن
بزیر خود ریاضت پرورش کن.نظامی.نه هر که دعوی زورآوری کند با ما
بسر رود، که سعادت بپهلوانی نیست.سعدی.- اعصار پهلوانی؛ ادوار قهرمانیت.دوره پهلوائی. دوره پارتی. ( ایران باستان ج 2 ص 2265 و 2601 ).
|| شهری. زبان شهری. ( برهان ). زبان فارسی باستانی. ( جهانگیری ) ( برهان ). ( و مراد از فارسی باستانی زبان پهلوی است ). منسوب به پهلو. پارت. پهلوی. رجوع به پهلوی ( زبان...، خط... ) شود:
کجا بیور از پهلوانی شمار
بود در زبان دری ده هزار.فردوسی.اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان.فردوسی.ورا نام کندز بدی پهلوی
اگر پهلوانی سخن بشنوی.فردوسی.ابر پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دل پر ز درد.فردوسی.اگر پهلوانی ندانی زبان
ورزرود را ماوراءالنهر خوان.فردوسی.سیاوش غمی گشت از ایرانیان
سخن گفت بر پهلوانی زبان.فردوسی.سکندر دل خسروانی گرفت
سخن گفتن پهلوانی گرفت.فردوسی.چنین تا بتازی سخن راندند
از آن پهلوانی همی خواندند.فردوسی. || پارسی ( فصیح ):

فرهنگ معین

(پَ لَ ) (حامص. ) ۱ - دلیری، قهرمانی. ۲ - مقام و رتبة پهلوان.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به پهلوانان: منش های پهلوانی.
۲. (حاصل مصدر ) دلیری، دلاوری.
۳. (اسم ) [قدیمی] زبان پهلوی: پهلوانی سخن، سیاوش غمی گشت از ایرانیان / سخن گفت بر پهلوانی زبان (فردوسی:۲/۲۹۱ ).

فرهنگ فارسی

دلیری، دلاوری
پهلوانی (۲ ) ( صفت ) منسوب به پهلوان ۱- هر چیز متعلق به پهلوان.۲- شهری.۳- زبان پهلوی: اگر پهلوانی ندانی زبان بتازی تو اروند را دجله خوان. ( فردوسی ) ۴- پارسی: فارسی ( فصیح ): بسی رنج بردم بسی نامه خواندم بگفتار تازی و از پهلوانی. ( فردوسی ) ۵- زرد آلویی خاص شهر یزد.
دهی از دهستان آس پاس بخش مرکزی شهرستان آباده

دانشنامه عمومی

پهلوانی (اقلید). پهلوانی یک روستا در ایران است که در شهرستان اقلید استان فارس واقع شده است. پهلوانی ۴۵۶ نفر جمعیت دارد.
پهلوانی (هند). پِهل وانی یا کشتی پِهلوانی گونه ای از ورزش کشتی است که در شبه قاره هند روالمند است. این ورزش در دوره امپراتوری گورکانی هند از درهم آمیزش ورزش بومی مالا - یودا ( Malla - yuddha ) با ورزش باستانی ایرانی پدیدار شد. واژه های پِهل وانی و کوشتی هر دو از واژه های فارسی پهلوانی و کُشتی سرچشمه گرفته اند.
ورزشکار این ورزش با عنوان «پِهل وان» ( پهلوان ) خوانده می شود و مربیان و آموزگاران آن با عنوان «اوستاد» ( استاد ) شناخته می شوند. پس از مبارزه هایی که در هفت خان برگزار می شود، به شخصی که از تمامی این خان ها بتواند پیروز بیرون بیاید، عنوان رسمی «رستمِ هند» را می دهند. پاداش نمادین نیز یک گُرز است.
یکی از نامدارترین ورزشکاران پِهلوانی گامای بزرگ ( غلام محمد بکش بات ) بود که به عنوان بزرگترین کشتی گیر تمام دوران این ورزش به شمار می رود. برای او واژه های فارسی همچون «رستمِ زمان» و «رستم جهان» را نیز برای او بکار می بردند.
در سال ۲۰۲۰، پویا رحمانی توانست رستمِ هند و گرزِ رستم را بدست بیاورد.

ویکی واژه

منسوب به پهلوان؛ دلیری، قهرمانی. مقام و رتبه پهلوان.

جمله سازی با پهلوانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به درگاه هر پهلوانی که بود چو زان گونه آواز رستم شنود

💡 حق و باطل پنجه افکندند و ناحق برد سبقت کودکی از پهلوانی

💡 اگر خواهی که باشی پهلوانی ز خود بگریز تا مردانه باشد

💡 اتفاق همه خلقان جهان هست بر آنک پهلوانی که بدین زور وتوان و تابست

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
مشیت یعنی چه؟
مشیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز