پشت پا زدن

لغت نامه دهخدا

پشت پا زدن. [ پ ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) ( یا... بر چیزی ) با تحقیر و استخفاف رد کردن. بدور افکندن. رها کردن. چشم پوشیدن. ترک گفتن. ترک دادن. ( برهان قاطع ). اعراض نمودن. ول کردن. ( در تداول عوام ): اما می ترسیدم که از سر شهوت برخاستن و لذت نقد را پشت پای زدن کاری دشوار است. ( کلیله و دمنه ).
زده پشت پای همت اوست
هرچه ایام خشک و تر دارد.انوری.آن کو زند ز روی جفا پشت پای من
بوسم چو دامنش بلب اعتذار پای.کمال.غایت آرزو چو دست نداد
پشت پائی زدم برآسودم.ابن یمین.آستین بر هرچه افشاندیم دست ما گرفت
رو بما آورد بر هر چیز پشت پا زدیم.صائب.دست و پائی زدیم و درنگرفت
پشت پائی زدیم و وارستیم.
|| منهزم شدن. ( برهان قاطع ). || بی قدر و اعتبار کردن:
مرصع دو خلخال آن دلربای
زده حلقه ماه را پشت پای.شمسی ( یوسف و زلیخا ).

فرهنگ معین

(پُ تِ. زَ دَ ) (مص م. ) ۱ - به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد. ۲ - ترک کردن، رها کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- تیپا زدن لگد زدن: ببخت تو پشت پا زد. ۲- پا پشت پای کسی گذاشتن تا بر زمین افتد. ۳- ترک کردن رها کردن دست کشیدن صرفنظر کردن. ۴- بیقدر و اعتبار کردن. ۵- منهزم شدن.

ویکی واژه

به پشت پای کسی زدن تا بر زمین افتد.
ترک کردن، رها کردن.

جمله سازی با پشت پا زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فنا به حسرت بسیار پشت پا زدن است چمن هزارگل افشاند تا خزان‌گردید

💡 بیدل اسباب تعلق بود زنگ آگهی آینه صیقل زدند آنها که پشت پا زدند

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز