پشت دستی
مترادفها
ضربه بکهند، ضربه پشت دست
لغت نامه دهخدا
پشت دستی. [ پ ُ ت ِ دَ ] ( اِ مرکب ) زدن با پشت دست به پشت دست کسی. ضربه ای که با کف دست به پشت دست کسی زنند. || دستکش بی پنجه زنان.
فرهنگ معین
( ~. دَ ) (ص نسب. ) (اِمر. ) ۱ - زدن به پشت دست کسی. ۲ - دستکش بی پنجة زنان.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱- زدن با پشت دست بپشت دست کسی. ۲- دستکش بی پنج. زنان.
دانشنامه آزاد فارسی
پُشتْ دَستی
از تنبیهات بسیار رایج در بازی های گروهیِ کودکانه. عملِ کوبیدن است بر پشتِ دستِ فرد سوخته. نیز ← تَپْ تَپِ خَمیر؛ سِبیل آتَشین
ویکی واژه
زدن به پشت دست کسی.
دستکش بی پنجة زنان.
جمله سازی با پشت دستی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دندان ندامت پشت دستی میجهد سالم که دامانی به غیر از دامن شبها نمیداند
💡 بازوی زال دنیا، چند افکند به خاکت؟ بی درد، پشت دستی، نامرد، پشت پایی
💡 خاک پای آن کسانم کز سر دیوانگی پشت دستی بر جهان بی سر و پا می زنند
💡 رزق دست و دهن ما ز سر خوان فلک پشت دستی است که پیوسته به دندان داریم
💡 خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم پشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم
💡 بر دل مایوس بیدل پشت دستی میگزم غنچهٔ این عقده کاش از سعی دندان بشکفد