فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) پیرو، تابع، مق. پیشوا.
(پَ ) (اِ. ) پیرو، تابع، مق. پیشوا.
( اسم ) پیرو تابع مقابل پیشوا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طی دوران فعالیت حرفهایاش، جوایز متعددی را نیز دریافت کرد. در سال ۱۹۸۸، برنده جایزه اروپایی کتاب شارل وییون شد و جایزه ادبی دکاموئش و جایزه ادبی پسوا را به ترتیب در سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۱۱ به دست آورد.
💡 به دل گفت این کای سزای منست که این کپسوان در سرای منست
💡 در متون فارسی و عربی نام آبخاز به صورت آبخازیه و آبخازستان آمدهاست. در فارسی در زمان قاجار به آن آبخیزستان هم میگفتند. مردم آسیای کوچک آن را آبازا مینامیدند در منابع باستان نام آبخاز به صورت آپسوا، آباسکوی و آباسگی آمدهاست. این منطقه در روسی آبخازیا نام دارد.
💡 پس از آن بود که به پرتغال و ادبیات این کشور علاقهمند شد و بسیاری از آثار پسوا را به زبان ایتالیایی ترجمه کرد.