پرخطر

لغت نامه دهخدا

پرخطر. [ پ ُ خ َ طَ ] ( ص مرکب ) خطیر. عظیم:
طمع نیست کز بندگان تو باشم
که کاریست بس پرخطر پادشاهی.رضی الدین نیشابوری.|| خطرناک. ترسناک. پربیم و هراس: بحکم ضرورت در پی کاروانی افتاد و برفت. شبانگه برسیدندبمقامی که از دزدان پرخطر بود. ( گلستان چ مصفا ص 78 ).

فرهنگ عمید

۱. بسیار خطرناک، پربیم وهراس.
۲. خطیر، مهم.

فرهنگ فارسی

۱- پر بیم و هراس ترسناک خطرناک مهلک. ۲- عظیم خطیر بزرگ.

جمله سازی با پرخطر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این راه پرخطر به چه امید می‌رود روی تو هرکه در نفس واپسین ندید

💡 به فهم و خاطر زیرک ظفر میسر نیست به کار پرخطر اسباب مختصر دادی

💡 پرخطرناکست بحر شعر نزدیکش مرو گرچه بینی تا کجا خضر قلم را پا ترست

💡 مستان ز بحر پرخطر عشق همچو مُل تا بر گرفته کام به ساحل نهاده‌اند

💡 پرخطر باشد ز تو بدخواه و در نعمت ولی تو چو بحری کاندرو هم نعمتست و هم خطر

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز