لغت نامه دهخدا
پدیداری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) وضوح. حالت و چگونگی پدیدار.
پدیداری. [ پ َ ] ( حامص مرکب ) وضوح. حالت و چگونگی پدیدار.
حالت و چگونگی پدیدار وضوح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مه چهارده در شب شود پدید و ترا زماه چارده شب می شود پدیداری
💡 اگر شایم ترا چاکر پدید آرم یکی نیکی و گرنه چون ترا باشد پدیداری کنم فرمان
💡 وگر به شخص ز جاهل نهان شدیم، به علم چو آفتاب سوی عاقلان پدیداریم
💡 بمهر ماه دیداری سپردم دل بدیداری همه بیمار و غم دل را ز چشم آید پدیداری
💡 چو دیدی ناپدیداری کنون تو مشو اینجا دمادم در جنون تو