پایمال شدن
مترادفها
لگدمال شدن، زیر پا رفتن، نابودی
متضادها
عزت یافتن، سربلند شدن، احترام گذاشتن
لغت نامه دهخدا
پایمال شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) لگدکوب شدن. پی خسته شدن. پی سپر شدن. نیست و نابود شدن:
کبر پلنگ در سر ما و عجب مدار
کز کبر پایمال شود پیکر پلنگ.سوزنی.تو غافل در اندیشه سود و مال
که سرمایه عمر شد پایمال.سعدی.کرا سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی بزودی شود پایمال.سعدی.اگر پور زالی و گر پیر زال
بدوران نمانی شوی پایمال.حافظ.|| هَدَر شدن. باطل گردیدن، چنانکه خون کسی.
فرهنگ معین
(شُ دَ ) (مص ل. ) ۱ لگدکوب شدن. ۲ - هدر رفتن، باطل گردیدن.
فرهنگ فارسی
۱- زیر پاشدن پی سپر شدن لگد کوب شدن. ۲- هدر رفتن باطل گردیدن ( چنانکه خون کسی ).
ویکی واژه
۱ لگدکوب شدن.
هدر رفتن، باطل گردیدن.
جمله سازی با پایمال شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعی از کشاورزان اصفهان همراه با تراکتورهای خود در این شهر تجمع کردند. تجمع کشاورزان، در اعتراض به بی آبی و پایمال شدن حقابههایشان صورت گرفتهاست.