کنده شدن
مترادفها
از جا کنده شدن، بیرون آمدن، استخراج شدن
متضادها
وصل شدن، پیوستن، چسبیدن
لغت نامه دهخدا
کنده شدن. [ ک ُ دَ / دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بند شدن. ( غیاث ) ( آنندراج ):
کنده شده پای و میان گشته کوز
سوخته روغن خویشی هنوز.نظامی.
فرهنگ فارسی
بند شدن
جمله سازی با کنده شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «مردم روایت کنند که نسیمی پس از کنده شدن پوست از تنش به این مکان آمد و قرآن تلاوت کرد و غیبش زد!»
💡 کرم نواری خوک کرم درازی است که بدن آن از بندهای متشابه زیادی تشکیل شده و متعلق به خانواده سستودها است. این کرم دارای بدنی دراز و سفیدرنگ است که به آن امکان میدهد مواد گوارش یافتهٔ حاضر در روده انسان را به طور مستقیم از طریق پوست وارد بدن کند. بدن آن قطعه قطعه میباشد. سر آن نسبتاً گرد بوده و دارای ۴ آلت مکش است. در بالای آنها نیز قلابی وجود دارد که مانع از کنده شدن انگل و دفع آن از بدن میزبان میشود.
💡 احساس کنده شدن از جامعه و محیط پیرامون، زمانی رخ میدهد که فرد احساس کند ارزشها و باورهایش با آنچه در اطراف او میگذرد، کاملاً در تضاد است.
💡 کنده شدن ریشههای فرهنگی یک نسل از جامعه میتواند منجر به بحرانهای هویتی و اجتماعی جدی شود که حل کردن آنها در کوتاهمدت بسیار دشوار خواهد بود.
💡 با پیشرفت سریع تکنولوژی، بسیاری از مردم احساس میکنند که از واقعیتهای فیزیکی و ارتباطات انسانی مستقیم، به شدت کنده شدهاند و در دنیای مجازی غرق شدهاند.