پریشان شدن
مترادفها
آشفته شدن، مضطرب شدن، پراکنده شدن، بیقرار شدن
متضادها
آرام شدن، سامان یافتن، یکپارچه شدن
لغت نامه دهخدا
پریشان شدن. [ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پراکنده گشتن. متفرق و متشتت شدن. تقسﱡم. تَفَّرق. افشان شدن. بباد داده شدن. تذعذع. تَبَدﱡد. تَحَتْرُف. برقَشَه. اصداع. تصدّع:
مگر که نار کفیده است چشم دشمن تو
کز او مدام پریشان شده ست دانه نار.فرخی.حکیما ز بهر تو شد در طبایع
جواهر نه از بهر ایشان پریشان.ناصرخسرو.|| تنگدست و گدا شدن. بدبخت شدن. مضطرب شدن. التدام. || مضطرب شدن.لمط.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- پراگنده شدن افشان شدن بباد تفرق داده شدن متفرق و متشتت شدن تقسم تفرق. ۲- تنگدست شدن گداشدن بدبخت شدن مضطر شدن. ۳- مضطرب شدن.
جمله سازی با پریشان شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به آهی، پراکنده گشتن چو کاهی ز بادی، پریشان شدن چون غباری