پارنج. [ رَ ] ( اِ مرکب ) زری باشد که به شاعران و مطربان و امثال ایشان دهند تا در جشن و میزبانی حاضر شوند و زری را نیز گویند که به اجرت قاصدان دهند. ( برهان ). پایمزد. حق القدم:
مغنّی را که پارنجی بدادی
بهر دستان کم از گنجی ندادی.نظامی.
(رَ ) (اِمر. ) پای مزد، حق القدم، زری که به شاعران و مطربان دهند تا در جشن و مهمانی حاضر شوند.
۱. = حق القدم: لاجرم عاقبت به پارنجش / هم سلامت دهند و هم گنجش (نظامی۴: ۵۷۵ ).
۲. پولی که به مطرب و نوازنده بدهند تا در جشن یا مجلس عروسی حاضر شود.
پایمزد، مزدقدم رنجه کردن، حق القدم
( اسم ) زری که بشاعران و مطربان دهند تا در جشن و مهمانی حاضر شوند پولی که با جرت قاصدان دهند پایمزد حق القدم.
زری باشد که بشاعران و مطربان و امثال اینها دهند تا در جشن میزبانی حاضر شوند و زری را نیز گویند که باجرت قاصدان دهند
پای مزد، حق القدم، زری که به شاعران و مطربان دهند تا در جشن و مهمانی حاضر شوند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من از بهر پارنج پوران جوان یکی گنج بنهاده ام زیر آن
💡 مغنی را که پارنجی ندادی به هر دستان کم از گنجی ندادی
💡 از آسمان نپذیرد سلاح دار درت درست مغربی خور به رسم پارنجی
💡 شیر در بیشه به دندان برکند ناخن ز دست تا به پارنج سگان کاروانی میدهد
💡 به پارنج خویش این گرانمایه گنج ستان آنکه بردی فراوان ز رنج
💡 هدیه پارنج طبیبان به میانجی بنهید خواب بیمار پرستان به سهر باز دهید