لغت نامه دهخدا
وو. [ وَ ] ( حرف ) حرف واو را گاه گویند. ( منتهی الارب ). لغتی است در واو. ( اقرب الموارد ):
دیلمی وار کند هزمان دراج غوی
بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی.منوچهری.
وو. [ وَ ] ( حرف ) حرف واو را گاه گویند. ( منتهی الارب ). لغتی است در واو. ( اقرب الموارد ):
دیلمی وار کند هزمان دراج غوی
بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی.منوچهری.
حرف واو را گاه گویند لغتی است در واو
وو (اوت گارون). واوکس، هوت گرن ( به فرانسوی: Vaux, Haute - Garonne ) یک کامین در فرانسه است که در Canton of Revel واقع شده است.
واوکس ۱۰٫۴۱ کیلومترمربع مساحت و ۲۶۶ نفر جمعیت دارد و ۲۹۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
به گویش سنگسری یعنی آب.
💡 به چشم خُرد منگر سوی کس هم که چون طاووس میباید مگس هم
💡 ایا سپهبد کاووس کوس، کاقبالت کشیده دارد در رشته ی کیان گوهر
💡 چووقت حمله بود آفتیست باد شتاب چو وقت حلم بود رحمتیست کوه درنگ
💡 به جایی که کاووس را دسترس نباشد ندارم مر او را به کس
💡 لباب قصه بماندست و گفت فرمان نیست نگر به دانش داوود و کوتهی زبور