وفور. [ وُ ] ( ع مص ) وفر. وفارة. وفرة. بسیار گردیدن و افزون و تمام شدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تمام شدن و بسیار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ( اِمص ) کثرت. بسیاری. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). فراوانی: مردی بوده است باکمال عقل و وفور علم و فضل. ( فارسنامه ابن بلخی ).
نه از مشتری کز وفور مگس
به یک هفته رویش ندیده ست کس.سعدی.|| ( اِ ) ج ِ وَفْر، به معنی بسیار از مال و رخت و هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص، ق ) وافر. فراوان و بسیار. ( ناظم الاطباء ).
(وُ ) [ ع. ] (اِمص. ) بسیاری، فراوانی.
بسیاری، فراوانی.
بسیارشدن، بسیاری، فراوانی
۱ - (مصدر ) بسیارشدن فروان گردیدن. ۲- (اسم ) بسیاری فراوانی: (( دیگر آنکه اگر صاحب طرفی از همسایگان مملکت بکمال حکم و وفور کم آزاری این خسرو انو شیروان معدلت مغرورشود. ) ) یابحد وفور. فراوان بسیار.
بسیاری، فراوانی.
💡 همچو نیلوفور بود نیلی ز سیلی از محن روی گلگون سکینه ای رسول ذوالمنن
💡 به رنگ جوهر تیغ از وفور حیرانی است که پیچ و تاب دلم مانده برقرار امروز
💡 اگرچه اصطلاح «اروپای غربی» زاییده جنگ سرد بود، اما با گذشت ۱۵ سال از پایان جنگ سرد این اصطلاح هنوز کاربرد خود را از دست ندادهاست و به وفور در رسانهها و گفتار روزمره ساکنان اروپای غربی و بقیه نقاط اروپا به کار میرود.
💡 شامل قرصها، مکملها و پمادهایی است که بهوفور در سطح اینترنت معرفی و ارائه میشوند. این در حالی است که برخی از این محصولات حاوی مواد مضر هستند و بسیاری از جهت ایمنی و عوارض جانبی آزمایش نشدهاند و مؤثر بودن هیچکدام از این محصولات اثبات نشدهاست.
💡 کانی استرانسیانیت در سال ۱۷۸۷ میلادی در دهکدهٔ استرانسین در اسکاتلند یافت شد. ادیر کراوفورد و توماس چارلز هوپ به بررسی این کانی پرداختند و اکسید فلز ناشناختهای را در آن یافتند.