بحیله
لغت نامه دهخدا
( بحیلة ) بحیلة. [ ب ُح َ ل َ ] ( اِ ) ریشه سراج القطرب که مانند گردوئی است و کشاورزان آن را از زمین برآورند و خورند و بحیله بزبان اسپانیایی گردوی خرد است. ( از ابن البیطار ).
فرهنگ فارسی
ریشه سراج القطرب که مانند گردوئی است و کشاورزان آنرا از زمین بر آورند و خورند و بحیله بزبان اسپانیانی گردوی خرد است.
جمله سازی با بحیله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی صد جان دگر بحیله موجود کنم
💡 گرش باشد سوی جیحون گذاری بحیله قلعه ی آمو بدزدد
💡 خوشی چو از دل اهل هنر بتنگ آمد بحیله حیله تن خود درین مکان افکند
💡 چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی صد جان دگر بحیله موجود کنم.
💡 خوش دانه بحیله میفشانی از صید مگر تهی است دامت؟!
💡 من بر آبم بوی بحیله و مکر شود از من خراب او را و کر