وفرت

لغت نامه دهخدا

وفرت. [ وَ رَ ] ( ع اِمص ) وفرة. فراوانی وبسیاری و کثرت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وفرة شود.
وفرة. [ وَ رَ ] ( ع اِمص ) فراوانی و کثرت: ارض فی نبتها وفرة؛ زمینی که گیاه آن فراوان بود و کم نشده باشد. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) موی مجتمع بر سر یا موی تانرمه گوش آنگاه جمه که تا فرود نرمه گوش رسد آنگاه لمه که به کتف فرودآید. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). موی تا نرمه گوش. ( مهذب الاسماء ). ج، وفار. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(وَ رَ ) [ ع. وفر ] (اِمص. ) فراوانی، بسیاری.

جمله سازی با وفرت

💡 ای ابر، گه‌گاهی بگو آن چشمه خورشید را در قعر دریا خشک شد از تشنگی نیلوفرت

💡 در سال ۱۹۹۷ دونی از بنیان‌گذاران شرکت میامی بود. همسر او الیزابت پلاتر، برنا ردوفرت و هروین با او شریک بودند. دنی پلاتر و شرکت در سال ۱۹۸۰ تأسیس شد.

💡 از هیبت حسام چو نیلوفرت عدو با رنگ همچو لاله و با روی چون زریر

💡 گر زنم جامه به نیل و یا شوم غرقه در آب شادیم، زیرا تو خورشیدی و من نیلوفرت

💡 ضربت تیغ چو نیلوفرت از خون عدو عرصهٔ معرکه را لالهٔ نعمان کرده

💡 ای خسرو که تیغ تو چو نیلوفرت بحرب اطراف خاک را صفت ارغوان دهد

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز