فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - مسکن گرفتن. ۲ - جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن.
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - مسکن گرفتن. ۲ - جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن.
(مصدر ) ۱- اقامت کردن درجایی مسکن گرفتن: (( چو وحشی وطن کن بدست خموشی مکن ناله از دست بی خانمانی ) ). ( وحشی )
مسکن گرفتن.
جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از در دین و وطن کردند با اهل وطن آنچه بوسفیانیان کردند با آل علی
💡 از حریر و کتان کفن کردند در یکی قبرشان وطن کردند
💡 حبذا یثرب که تا یکدم کنم آنجا وطن عمرها ترک اقامت در وطن کردن توان
💡 ز ایمنی به وطن کردن اندر آمد باز به نام عدل تو ای یادگار نوشروان
💡 سعیدا کار خامان نیست در آتش وطن کردن که عاشق چون سپند از دانهها برچیده میباید