نثاری تونی

لغت نامه دهخدا

نثاری تونی. [ ن ِ ی ِ ] ( اِخ ) از شاعران قرن دهم هجری است و به روایت سام میرزا صفوی «در شعر وانشا و معما بی بدل است و از نتایج طبع وقاد او سرو و تذرو است که در بحر شاه و درویش گفته ». او راست:
دل شبی چنگ در آن سلسله محکم زد
باد صبح آمد و آن سلسله را بر هم زد.
ای دل غمگین به تنگ از خانه تن آمدی
عاقبت خون گشتی و از چشم روشن آمدی.
ترک من مست می ناز است هشیارش مکن
فتنه ای یک لحظه در خواب است بیدارش مکن.
رجوع به تذکره نصرآبادی ص 522 و روز روشن ص 682 و تحفه سامی ص 123 و هفت اقلیم ذیل اقلیم چهارم و نگارستان سخن ص 118 شود.

فرهنگ فارسی

از شاعران قرن دهم است و بروایت سام میرزا صفوی در شعر و انشائ و معما بی بدل است و از نتایج طبع و وقاداو سرور و تذرو است که در بحر شاه و درویش گفته است.

جمله سازی با نثاری تونی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خورد دوست نیست نثاری جلال را بیش از سری ندارد و ایثار می‌کند

💡 نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد تحفه سوختگان مشت شراری باشد

💡 پس آنگه داد در هر رهگذاری به دست هر یک از نوعی نثاری

💡 بیار آن جام می تا جان فشانیم نثاری بر سر جانان نشانیم

💡 نثاری فرستم چنان چون سزاست جز این نیز هرچ از در پادشاست

💡 بدین جشنت نیاورد ایچ کهتر نثاری از نثار بنده مهتر

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز