لغت نامه دهخدا
صراحت لهجه. [ ص َ ح َ ت ِ ل َ ج َ / ج ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رک گوئی. بالصراحة. مقابل کنایه گوئی.
صراحت لهجه. [ ص َ ح َ ت ِ ل َ ج َ / ج ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رک گوئی. بالصراحة. مقابل کنایه گوئی.
رک گوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يزيد را اين شجاعت و صراحت لهجه آن هم از پسرى كوچك كه آن همه پيش آمدهاى ناگوارديده است بسيار خوش آمد و او را سخت در آغوش كشيد سخنى گفت كه معناى آن بهفارسى اين است: شير را بچه همى ماند بود نعمان بن بشير دستور يافت كهوسايل بازگشت اهل بيت را فراهم سازد و مردى امين و درست كار با ايشان همراه كند و بهگفته شيخ مفيد (رحمه الله ) خود نيز در خدمت ايشان برود.
💡 و حضرت زيد در مقابل، بنى هاشم و بنى مطلب راقبل از اسلام و بعد از آن با سخنانى شيوا و رسا و منطقى ومستدل و درست ياد مى كند و اين روح شهامت و صراحت لهجه و قاطعيت بيان حاكى از عظمت وجلالت و مرتبه اوست.(254)
💡 عمروعاص كه از صداقت، صراحت لهجه و وفادارى اين دختر متاءثر شده بود گفت: اينكتو را مى بخشم. خوله در جواب بخشش او گفت: حالا كه مرا مورد عفو و بخشش خود قراردادى من نيز هرگز اين لطف تو را فراموش نخواهم كرد.
💡 در روزنامه ها به صراحت لهجه نوشتند كه بردن بانوان به سربازى، تصويبش دردست تنظيم است لكن بعد از آنكه ديدند كه خيلى فضاحت بار آمد، مردم ناراحت شدند، هماننوكرهاى ارباب به حسب واقع هم ناراحت شدند، وقتى ديدند ناراحت شدند، گفتند اكاذيباست. پرونده سازى خواستند بكنند، پرونده سازى هاى بچگانه، مضحك بكنند.(718)