لغت نامه دهخدا
علی بندار. [ ع َ ی ِب ُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن بسری بندار، مکنّی به ابوالقاسم. محدث بود. رجوع به ابوالقاسم ( علی بن... ) شود.
علی بندار. [ ع َ ی ِب ُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن بسری بندار، مکنّی به ابوالقاسم. محدث بود. رجوع به ابوالقاسم ( علی بن... ) شود.
ابن محمدبن بسری بندار مکنی به ابوالقاسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام گفت: که من باین حکایت بشناختم. علی بندار پسری داشت محمدنام، نجیب بن عزیز بود وعارف بن عارف، نادر بود.
💡 بر سر گنجی که یزدان در دل احمد نهاد جز علی گنجور نی و جز علی بندار نیست