شولیده

لغت نامه دهخدا

شولیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف / نف )اسم مفعول از شولیدن. ( حاشیه برهان چ معین ). درهم و پیچیده. پریشان شده و درهم گشته و حیران گردیده. ( برهان ). ( مرادف ) شوریده و ژولیده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). پریشان شده و درهم گشته و ژولیده. ( ناظم الاطباء ).
- زلف شولیده؛ زلف پریشان و ژولیده:
رشید اختیار زمانه است طبعم
در این فن چو در زلف شولیده شانه.انوری.- شولیده شدن؛ تشوش. ( تاج المصادر بیهقی ).
- شولیده شدن عقل؛ ذهاب عقل. ( مجمل اللغة ).
- شولیده نبشتن؛ تعریض. ( مجمل اللغة ).

فرهنگ معین

(دِ ) (ص مف. ) ۱ - شوریده، پریشان. ۲ - درمانده، حیران.

فرهنگ عمید

ژولیده، شوریده، درهم و پریشان: همی گفت شولیده دستاروموی / کف دست شکرانه مالان به روی (سعدی۱: ۱۱۶ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) شوریده ژولیده در هم پریشان. ۲ - درمانده حیران.

ویکی واژه

شوریده، پریشان.
درمانده، حیران.

جمله سازی با شولیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نکرده هیچیک از هفتگانه آرایش چو حال بنده شولیده از پریشانی

💡 بر سر آتش سودای توأم سوخت جگر وینهم از کار بشولیده خام دل ماست

💡 از دست بدادم دل شوریده خود را بر هم زدم احوال بشولیده خود را

💡 طره شاخ بنفشه بس پشولیده نمود دوش بالاله مگر در بوستان ساغر زدست

💡 دوشش دیدم زلف بشولیده و مست می آمد و دسته‌ای گل سرخ به دست

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز