لغت نامه دهخدا
وصفی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به وصف. رجوع به وصف شود.
وصفی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به وصف. رجوع به وصف شود.
(صفت ) منسوب به وصف.
💡 همان نوری که آدم زا وصفی گشت در اصلابش بصفوت مختفی گشت
💡 بهر وصفی است گرچه ذو صفات او غنی است و احد واجب بذات او
💡 ای کلک گهربار تو موصوف به وصفی کان معجزهٔ جملهٔ اوصاف وصفاتست
💡 هر آن وصفی که خواهم کرد از جان حقیقت برتر از آنست میدان
💡 قصه این و آن مخوان وصفی از آن دهان بگو رفت سبکتکین و تو وصف ایاز میکنی