لغت نامه دهخدا
واو. ( ع اِ ) رجوع به «و» شود. || رنگ آب. ( ناظم الاطباء ). ج، واوات.
واو. ( ع اِ ) رجوع به «و» شود. || رنگ آب. ( ناظم الاطباء ). ج، واوات.
(حر. ) سی امین حرف از حروف الفبای فارسی.، یک ~ جا نینداختن چیزی را حذف نکردن.
نام حرف «و».
* واو مجهول: (ادبی ) مصوّتی میان او (u
* واو معدوله: (ادبی ) واوی که نوشته می شود ولی خوانده نمی شود: خواب، خواهر.
* واو معروف: ِ(ادبی ) واوی که نوشته و خوانده می شود: خوب، نیکو، دور.
(اسم ) حرفی است از الفبای فارسی و عربی.
یا رنگ آب. جمع واوات
واو (ترانه اینا). واو ( به انگلیسی: Wow ) تک آهنگی از هنرمند اهل رومانی اینا که در سال ۲۰۱۲ میلادی منتشر شد.
واو (حرف). واو، دیگما ( بزرگ Ϝ، کوچکϝ; ( به یونانی: ϝαῦ, δίγαμμα ) ) یک حرف کهن الفبای یونانی است. این حرف در اصل برای نشان دادن صدای /w/ به کار می رفت اما امروزه در اعداد یونانی برای ۶ به کار می رود.
سی امین حرف از حروف الفبای فارسی.؛ یک ~ جا نینداختن چیزی را حذف نکردن.
💡 بیش از این نیست به نقش دهنت نسبت من که میان من واو تا به عدم یک موی است
💡 اول سخنم چو از زبان برخیزد واول حرفم چو از بیان برخیزد
💡 تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون دارم چو واو غرقه دلی در میان خون
💡 عالمی بینم بر درگه اوخواسته خواه واو همی گوید هر کس را کآری و نعم
💡 من بتقصیر سزاوار بدی بودم واو نیکویی کرد فزون از حد اندازه و مر