وارم

لغت نامه دهخدا

وارم. [ رِ ] ( ع ص ) باد کرده از مرض. ورم کرده ازبیماری. ( از اقرب الموارد ). آماس کننده و آماسیده. ( ناظم الاطباء ). پف کرده. ورم کرده. متورم. || آماس دردناک و موجع. ( ناظم الاطباء ). || شجر وارم؛ یعنی بسیار و انبوه. ( از تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

باد کرده از مرض ورم کرده از بیماری

ویکی واژه

مترادف دارم در زبان فارسی؛ زمانی صرف می‌شود که بخواهند اقرار کنند آن چیز یا شیء را دارند. مقابل واریز. پول وارِم. پول دارم.

جمله سازی با وارم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صد بار کشیدم و به سرباری بار خوارم کردی چه خیزد از خواری خوار

💡 هجر تو عزیز و وصل خوارم دارد این نیز مزاج روزگارم دارد

💡 شوقی ‌که رنگ دل ریخت در کارگاه امکان وقف گداز می‌خواست یک آبگینه‌وارم

💡 گرچه صد خواری رسد هر دم ز دست غم مرا من چه غم دارم عزیز من که غمخوارم تویی

💡 پادشاها من صغیر مستمندم کز دو عالم گشته‌ام مستغنی و بر حضرتت امیدوارم

💡 من که رمز شهریاری با غلامان گفته ام بندهٔ تقصیر وارم پیش سلطانم برید

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز