همجفت
مترادفها
جفت، همراه، همدم
متضادها
تک، تنها، بیجفت
لغت نامه دهخدا
هم جفت.[ هََ ج ُ ] ( ص مرکب ) جفت. قرین. نزدیک:
مرا گفت جز دخت خاقان مخواه
نزیبد پرستار هم جفت شاه.فردوسی.به جای آور سپاس و شکر یزدان
که چون موبد نه ای هم جفت نادان.فخرالدین اسعد.چو هم جفت آن بت شدی در نهفت
از آن پس برومند گشتی ز جفت.اسدی.دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت
اندیشه کن ز فیل که هم جفت خواب شد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - دو یا چند کس باشئ که جفت و قرین هم باشند قرین عدیل: ( دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت اندیشه کن زپیل که هم جفت خواب شد. ( خاقانی ) ۲ - همسر زوج یا زوجه.
جمله سازی با همجفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 علی کو لنگر عرش است و افلاک دگر همجفت او صدیقه پاک
💡 به طاق جفت ابروی تو سوگند که همجفت غمم تا از تو طاقم
💡 در مطالعات زیستشناسی، بررسی رفتار جفتگیری در گونههای همجفت بسیار مهم است تا چرخه حیات و بقای آنها در طبیعت حفظ شود.
💡 برخی از پرندگان تنها یک بار در طول عمر خود جفت خود را انتخاب کرده و تا پایان زندگی به صورت همجفت زندگی میکنند.
💡 این پدیده در طبیعت نشاندهنده سازگاری بسیار بالای موجودات با محیط اطراف خود برای یافتن یک همجفت مناسب در فصل تولیدمثل است.