هشیم

لغت نامه دهخدا

هشیم. [ هََ ] ( ع ص ) شکسته. || سست اندام. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گیاهی است خشک که ریزه ریزه گردد. || هر گیاه خشک. ( منتهی الارب ).
هشیم. [ هََ ] ( اِخ ) مکنی به ابوعلی. از علمای نجوم و ریاضی. او راست: کتاب حرکت التفاوت. ( از جهان دانش ص 84 ) ( یادداشت مؤلف ).
هشیم. [ هََ ] ( اِخ ) ابن بشیر. محدث است. ( منتهی الارب ). مکنی به ابومعاویه، تابعی است. ( یادداشت مؤلف ). هشیم بن بشیر سلمی مکنی به ابومعاویه، فقیهی است از اصحاب حدیث که در سال 183 هَ. ق. به بغداد درگذشته و او راست: کتاب السنن، در فقه. کتاب التفسیر. کتاب القراآت. ( ابن الندیم ).

فرهنگ معین

(هَ ش ) [ ع. ] (اِ. ) گیاه خشک و ریز ریز، هر چیز خشک.

فرهنگ فارسی

شکسته سست اندام

ویکی واژه

گیاه خشک و ریز ریز، هر چیز خشک.

جمله سازی با هشیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما سمیعیم و بصیر و باهشیم با شما نامحرمان ما خامشیم

💡 ز صهبای عشقت چنان بی هشیم اگر آنکه فرمان دهی خود کشیم

💡 زانکه بسی شب نخفته ام ز غم تو بیهشیم در ربود و خواب در آمد

💡 هزار نکته بما گفت شبرو گردون چه غم، بچشم تو گر بیهشیم یا نادان

💡 پیوسته پیش چشم همی دار عنقریب اندامهای کوفتهٔ چون هشیم ما

💡 بصرصر غم خاشاک جان دشمن وی همیشه باد چو در دست ذاریات هشیم

متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز