لغت نامه دهخدا
هرزه لای. [ هََ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) آنکه بیهوده سخن می گوید و پوچ میگوید. ( ناظم الاطباء ):
ز درد روبه عشقش چو شیر می نالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند.سعدی.رجوع به هرزه لا شود.
هرزه لای. [ هََ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) آنکه بیهوده سخن می گوید و پوچ میگوید. ( ناظم الاطباء ):
ز درد روبه عشقش چو شیر می نالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند.سعدی.رجوع به هرزه لا شود.
( ~. ) (ص فا. ) بیهوده گو، یاوه گو.
یاوه گو، بیهوده گو.
( هرزه لا ی ) (صفت ) هرزهگوی بیهودهگو: ((مسیحم که گاه ازیهودی هراسم گه ازراهب رزهلامیگریزم. ) ) (خاقانی )
بیهوده گو، یاوه گو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با این همه شرح حال شرطست شرطی نه که طبع هرزه لاید
💡 ز درد روبه عشقت چو شیر مینالم اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند
💡 سخن سرای که وردش ثنای تو نبود میان اهل سخن هرزه لای چون جرس است
💡 هزار مرتبه وقت خوشم عزیزتر است از آنکه گوش بگفتار هرزه لای کنم