لغت نامه دهخدا
هربد. [ هَِ ب َ ] ( اِ ) خادم آتشکده باشد و قاضی گبران و آتش پرستان را نیز گویند و بعضی خداوند و حاکم آتشکده را هم گفته اند. ( برهان ). هیربد. معرب آن هربذ است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به هیربد و هربذ و هرابذة شود.
هربد. [ هَِ ب َ ] ( اِ ) خادم آتشکده باشد و قاضی گبران و آتش پرستان را نیز گویند و بعضی خداوند و حاکم آتشکده را هم گفته اند. ( برهان ). هیربد. معرب آن هربذ است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به هیربد و هربذ و هرابذة شود.
(هِ بَ ) (اِ. ) نک. هیربد.
= هیربد
( اسم ) ۱- استاد آموزگار. ۲- شاگرد آموزنده. ۳- پیشوای دینی موبد موبدان. ۴- رئیس آتشگاه.
اسم: هربد (پسر) (اوستایی) (تلفظ: herbad) (فارسی: هِربَد) (انگلیسی: herbad)
معنی: پیشوای دینی، موبد موبدان، ( = هیربد )، استاد، آموزگار، شاگرد، آموزنده، رئیس آتشگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو گنجور باشاه کردی شمار به هربدره بودی درم ده هزار
💡 عارفی بیشتر شب را نماز همی خواند و سپس که بر بستر میخفت، می گفت: ای جایگاه هربدی، به خدا سوگند چشم بهم زدنی از تو راضی نیم و سپس همی گریست.
💡 وغناء بهربد بقیه کل ما ملکته فی الدنیا بنو ساسان