نیم دست

لغت نامه دهخدا

نیم دست. [ دَ ] ( اِ مرکب ) مسند کوچک. ( رشیدی ) ( جهانگیری ) ( برهان قاطع ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). تخت خرد. مسند خرد. ( فرهنگ خطی ). چه، دست به معنی صدر و مسند عالی است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ):
دست آفت بدو چگونه رسد
که در او نیم دست دستور است.انوری ( از انجمن آرا ).|| نصف واحد کامل از چیزی مانند نیم دست صندلی یعنی سه صندلی. ( از فرهنگ فارسی معین ). نیمی از یک دست ابزار خانه. رجوع به دست شود.

فرهنگ معین

(دَ ) (اِمر. ) تخت، مسند کوچک.

فرهنگ عمید

۱. تخت، مسند: دست آفت بدو چگونه رسد / تا در او نیم دست دستور است (انوری: ۶۷ ).
۲. [قدیمی] نیمکت.

فرهنگ فارسی

تخت، مسند، نیمکت

ویکی واژه

تخت، مسند کوچک.

جمله سازی با نیم دست

💡 گاه آنست که سرمست در یار زنیم دست در دامن آن دلبر عیار زنیم

💡 ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم دست شستن ز طمع آب روان می دانیم

💡 زنیم دست ارادت بدامن آنکو بخاک پای عزیزان جبین خود سوده

💡 تا برافشانیم دست از بود خویش بر مراد یار خشم آلود خویش

💡 تو مگو مطرب نیم دستی بزن تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم

💡 روزی که زنی تو کوس و نایی ما نیز زنیم دست و پایی

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز