نگاه کردن

نگاه کردن

کلمه‌ی «نگاه کردن» از دو بخش تشکیل شده است: «نگاه» و «کردن». «نگاه» به معنای افزودن توجه چشمی به چیزی یا کسی است؛ یعنی عملی که چشم‌ها به وسیله‌ی آن چیزی را می‌بینند یا مورد توجه قرار می‌دهند. «کردن» فعل کمکی در فارسی است که به معنی انجام دادن عملی است. وقتی با «نگاه» ترکیب می‌شود، معنی «انجام دادن عمل نگاه» یا به عبارت ساده‌تر، دیدن یا مشاهده کردن را می‌دهد. بنابراین، «نگاه کردن» یعنی چیزی را دیدن، به آن توجه کردن یا به آن چشم دوختن. این عبارت هم می‌تواند به صورت فیزیکی (مثل دیدن یک منظره) و هم به صورت معنوی یا استعاری (مثل توجه کردن به مسائل یا رفتار کسی) به کار رود. در ادبیات فارسی، «نگاه کردن» اغلب بار معنایی احساسی دارد؛ مثلاً نگاه عاشقانه، نگاه پر از احترام یا نگاه پر از نگرانی. از نظر دستوری، «نگاه کردن» یک فعل مرکب است که از اسم «نگاه» و فعل «کردن» ساخته شده و بعد از آن می‌توان مفعول یا قید مکان و زمان آورد. مثال: «او به آسمان نگاه کرد» یعنی چشم‌هایش را به سوی آسمان دوخت و آن را مشاهده نمود.

لغت نامه دهخدا

نگاه کردن. [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظر کردن. نظر افکندن:
چو ایشان باستند پیش سپاه
تو را کرد باید به ایشان نگاه.دقیقی.نگاهش همی داشت پشت سپاه
همی کرد هر سو به لشکر نگاه.دقیقی.برفتند ترسان بر آن برز راه
که شایست کردن به لشکر نگاه.فردوسی.چو گفت ِ فرستاده بشنید شاه
فزون کرد سوی سکندر نگاه.فردوسی.به باغ سرو سوی قامت تو کرد نظر
ز چرخ ماه سوی چهره تو کرد نگاه.فرخی.در چو بگشاد بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هریک را دو روی سیاه.منوچهری.به تکاپوی سحاب آید از جدّه همی
به لب باغ کند در سلب باغ نگاه.منوچهری.نگاری پری چهره کز چرخ ماه
نیارد در او تیز کردن نگاه.اسدی.مرد چون در گرمابه نگاه کرد دهان او خون آلود دید. ( سندبادنامه ص 152 ).
ای کاش نکردمی نگاه از دیده
بر دل نزدی عشق تو راه از دیده.سعدی.چو دشمن که درشعر سعدی نگاه
به نفرت کند ز اندرون سیاه.سعدی.که یکی از زمین نگاه کند
به تأمل به مشتری و زحل.سعدی.سر از شرمندگی بالا نمی کرد
نگاه الا به پشت پا نمی کرد.جامی. || تأمل کردن. اندیشیدن. ( یادداشت مؤلف ). دقت کردن. به دقت نظر کردن:
به خط پدرْت آن جهاندار شاه
تو را اندر آن کرد باید نگاه.فردوسی.پرستنده باشی و جوینده راه
به فرمان هاژرف کردن نگاه.فردوسی.به اخترشناسان بفرمود شاه
که تا کرد هریک به اختر نگاه.فردوسی.چون نگاه کرده آید اصل ستون است و خیمه بدان به پای است. ( تاریخ بیهقی ص 386 ). چون نگاه کرده آید محمود و مسعود... دو آفتاب روشن بودند. ( تاریخ بیهقی ص 93 ). مردم را چون نیکو نگاه کرده آید بهایم اندر آن با وی یکسان است. ( تاریخ بیهقی ص 96 ).
نبود دانش در حال آفرینش خویش
نگاه کردم ز آغاز تا به آخر کار.ناصرخسرو.کرد مردی در آن میانه نگاه
گشت از ابلهی کور آگاه.سنائی.چاه است و راه و دیده بینا و آفتاب
تاآدمی نگاه کند پیش پای خویش.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) نظر کردن دیدن.

ویکی واژه

برای دیدن چیزی بینایی خود را بکار بردن، نگریستن.

جمله سازی با نگاه کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بیماری از علائم سایکولوژیک حمله‌های اضطرابی نیز می‌باشد و فرد احساس نگاه کردن به خود را می‌کند.

💡 نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است

💡 رازی گوید خوّاص گفت داروی دل پنج چیز است، قرآن خواندن باندیشه و اندر وی نگاه کردن و شکم تهی داشتن و قیام شب و تضرّع کردن بوقت سحرگاه و با نیکان نشستن.

💡 در دل و جان از آن مژه قصد تو راه کردن است کشت مرا نگاه تو این چه نگاه کردن است

💡 گر به رخش نگه کنم، بهر نگاه کردنی زهر مریز بر دلم، چشمهٔ نوش او نگر

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز