نشناختن

لغت نامه دهخدا

نشناختن. [ ن َ ش ِ ت َ / ن َ ت َ ] ( مص مرکب ) ناشناختن. مقابل شناختن. رجوع به شناختن شود. || انکار کردن. خستو نبودن. ( یادداشت مؤلف ). || تمیز ناکردن. تمیز ندادن. تشخیص ندادن:
آن عقیقی مئی که هر که بدید
از عقیق گداخته نشناخت.رودکی.

فرهنگ فارسی

ناشناختن. مقابل شناختن. یا انکار کردن. خستو نبودن. یا تمیز ناکردن.

جمله سازی با نشناختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو گرد آمدی مرد از ایشان دویست بر آن سان که نشناختندی که کیست

💡 کوفیان در کربلا او را مگر نشناختند؟ یا که اندر دست ایشان رسم مهمانی نبود؟

💡 ولی نشناختند آن شاه یکتا را ز کژبینی خلاف شه که از یزدانش چشمی راست بین آمد

💡 کام جویان را مده در بزم جای ماه که هست نقد عصمت باختن عشق از هوس نشناختن

💡 متاع خود از هم چو نشناختند ز هم برده، اما غلط باختند!

💡 عابد صد ساله را نشناختند رو بسوی او ز هر سو تاختند

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز